العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
217
شرح كشف المراد ( فارسى )
شما اشكال كنيد كه : ذات حق كامل على الاطلاق بوده و به اين افعال نيازى ندارد و باصطلاح غرض استكمالى ندارد . خير ما مىگوئيم : غرض به مخلوقات عود مىكند . توضيح اينكه : گاهى فاعل فعلى را كه انجام مىدهد غرض به خود ذات بر مىگردد و گاهى براى منفعترسانى به ديگران كارى را انجام مىدهد اگر غرض او نوع اوّل باشد غرض استكمالى بوده و بر ذات حق ناروا است زيرا كه نشانه نقص و كمبود فاعل است ولى اگر از نوع ثانى باشد عين كمال و ناشى از كمال فاعل مىباشد نه ناشى از نقص فى المثل حاتم طائى كه جود و بخشش مىكند به لحاظ اينست كه چون واجد اين كمال وجودى است لذا انفاق مىكند ، خورشيد كه نور افشانى مىكند و عالم را روشن مىسازد براى اين است كه واجد اين كمال است و لذا مىدهد نه اينكه محتاج به نبات و جماد و حيوان و ارض باشد . حال در مورد خداوند غرض از نوع ثانى بلا مانع است زيرا كه او فياض على الاطلاق بوده و از طرفى هم بخل در ساحت حق تعالى راه ندارد پس بايد كمالبخش و كمال آفرين باشد و وجود موجودات كمال است لذا بايد بيافريند و اينها لازمهء خدائى او است پس غرض استكمالى محال است نه غير آن . من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودى كنم و ثالثا غرض خداوند از افعالش منفعترسانى به مخلوقات و نائل كردن آنها به كمالات مناسب بحالشان است نه اضرار به غير زيرا كه اضرار به غير قبيح است و كار قبيح از مولاى حكيم صادر نمىشود البته بايد توجه داشت كه منافع دو گونهاند : 1 - فوائد شخصى كه به شخص هر موجودى راجع است .